تبليغاتX
دارم ميرم

بار دگر نامه تو باز شد                         هستي ام از نام تو آغاز شد

 

نام خدا زيور آن نامه شد                   من چه بگويم كه چه هنگام بود

 

بوسه زدم سطر به سطر تو را                 تا كه ببويم همه عطر تو را

 

سطر به سطرش همه دلدادگيست           عطر جوانمردي و آزادگيست

 

عطر تو در نامه چه ها مي كند               غارت جان و دل ما مي كند

 

از غم تو جان مرا كاستي                      بار دگر حال مرا خواستي

 

من چي بگويم كه مرا حال نيست           مرغ دلم بي تو سبكبال نيست

 

هرچه كه خواندم دل تنگ تو بود          حال من و حال تو يك رنگ بود

 

بي تو از اين خانه دل شاد رفت          رفتي و باز آمدن از ياد رفت

 

هركه سرانگشت به داري زند              جان و دلم بهر تو پرمي زند

 

بي تو مرا روز گدائي نبود                  فاجعه بود اين كه جدائي نبود

 

چون به نگه نقش تو تصوير شد             اشك من از شوق سرازير شد

 

اشك كجا و گريه باران كجا               باد كجا و نامه ياران كجا

+ نوشته شده توسط فرزاد در جمعه نهم تیر 1385 و ساعت 21:47 |
 
 
در خیالت مثل من پرواز کن 
 
تو خود عشقی مرا آغاز کن

سرزمین آرزوهایت کجاست ؟

آمدم در را برویم باز کن

با من از باران و از شبنم بگو

عشق را با قلب من دمساز کن
 
عشق تو یک اتفاق ساده نیست

با نگاهت باز هم اعجاز کن

خلوتم را پر کن از حسی غریب

من خریدار تو ام ، پس ناز کن

با من از ناگفته ها حرفی بزن

دیگر ای آرام جان لب باز کن

من به یادت این غزل را ساختم

این سکوت تلخ را آواز کن

 

+ نوشته شده توسط فرزاد در جمعه نهم تیر 1385 و ساعت 21:44 |

بعضی وقتا دوست دارم فکرایی که توی ذهنم میگذره رو بنویسم...توی ذهنم مرور میکنم...اتفاقای اطراف رو...زندگی رو...همه چی رو توی ذهنم مینویسم....سراغ برگه یا وبلاگ میام...هرچقدر به ذهنم فشار میارم دریغ از یک کلمه.....

زندگی محل دروغگویی افرادیست که برای سو استفاده از احساسات همنوع خود به دنیا آمده اند

زندگی محل دلسوزی برای افرادیست که برای سو استفاده از احساسات تو به دنیا آمده اند

زندگی محل دروغگویی تو به کسانیست که به تو میگویند دوستت دارم

|هیچکس به غیر از مادرت تو رو دوست نداره مگه اینکه به خاطره خودش. اگه یه روز جایگزینی پیدا بشه بهتر از تو، تو فراموش میشی.هیچوقت نمیتونی برای هیچکس بهترین باشی .

زندگی انسانهای این زمان دروغ و دورویی هست

به خودت نگاه کن . ببین صبح تا شب چقدر به خاطر سو استفاده از هرچیزی دروغ میگی. به خودت نگاه کن اون لحظه که به خاطر دروغهای بزرگی که به مردم گفتی احساس لذت و غرور و پیروزی میکنی به اصل خودت برگرد . یه بازی ای هست ما توی گیم نت بازی میکنیم . یکی از شخضیتهای داستان قدرتی داره که میتونه جای خودشو با طرف مقابلش عوض کنه.همیشه فکرمو مشغول میکرد .  یه لحظه این قدرتو توی ذهنت به خودت بده . جای خودتو عوض کن با کسی که داری ازش سو استفاده میکنی . اون لحظست که از زنده بودنه خودتم خجالت میکشی.

به دود سیگاری که دارم میکشم نگاه میکنم . آروم و آروم بالا میره و محو میشه . از بین نمیره اما کم کم محو میشه.احساسات دیگران هم نسبت به تو همینطوره. آتیش عشقشون اول نمایانه. کم کم بالا میره و محو میشه.

 یه چیزیو فهمیدم . وقتی میخوای یه چیزی بنویسی سعی نکن بنویسی. سعی کن توی فکرت با خودت حرف بزنی. همون لحظه با خودکارت شروع به نوشتن کن.خود به خود حرفای ذهنتو مینویسی .

+ نوشته شده توسط فرزاد در جمعه نهم تیر 1385 و ساعت 21:38 |
 خيلي سخته كه بغض داشته باشي ، اما نخواي كسي بفهمه ... خيلي سخته كه عزيزترين كست ازت بخواد فراموشش كني ... خيلي سخته كه سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيري ... خيلي سخته كه روز تولدت ، همه بهت تبريك بگن ، جز اوني كه فكر مي كني به خاطرش زنده اي ...))
+ نوشته شده توسط فرزاد در جمعه نهم تیر 1385 و ساعت 21:32 |